X
تبلیغات
عاشقانه های عشق


عاشقانه های عشق

خانـ ه لینـ ک ایمیـ لـ پروفایـ لـ طـراح


هی پسر

 

من یک دخترم .... یک انسانم .... همانند تو ....

 

... اما ...

 

عقاید پدربزرگانم ...

 

آن, نگاه هیز مردمانمان, مرا متفاوت از تو می خواند ...

 

تفاوتی که هیچ وقت لمسشان نکردم ... اصلا کدام تفاوت؟!؟

 

من ابرو برمی دارم ... تو هم بر می داری !

 

آرایش می کنم ... تو هم می کنی !

 

گوشواره میندازم ... تو هم میندازی !

 

لوس حرف میزنم ... تو هم میزنی !

 

من و تو تنها یک تفاوت داریم ...

 

دوستی من با جنس مخالف,دوست داشتنش,هم آغوشیش,بوسیدنش ...

 

یعنی فاحشگی ....

 

اما برای تو ... یعنی آزادی,جوانی کردن !

 

من یک دخترم ... حتی اگر فاحشه باشم

 

کارهایم زنانه است ... افکارم زنانه است ... دوست داشتنم زنانه است ...

 

من به جنسیتم افتخار می کنم ...

 

 


 

♥ یکشنبه 11 اسفند1392♥ 21:6 ♥ نهال ♥

ای فالگیرِ کوچکِ خوش لهجه !



در دست های گنگِ بلاتکلیف



دنبال ردّ  پای کدامین غریبه ای ؟



این بغض های سرزده



معنا نمی شوند



زحمت نده زمین و زمان را !



در من مسافریست



که هرگز نمی رسد ...


 



♥ دوشنبه 30 دی1392♥ 14:36 ♥ نهال ♥


احساس میکنم

دستانم دیگر به قدر کافی جوان نیستند

نشان به آن نشان

که روز های خوب

آرام آرام

از کف دستانم سُر میخورند

و پرت می شوند به زمان های ماضی

احساس میکنم کمی از زندگی را کم آورده ام

مثلا از ازل تا آغاز را !

حالا هی تلقین کنم به خودم ماه و ستاره وآسمان و بهار را

روزی عاقبت همه چیز، پاییز خواهد شد

نه ؟ . . .

من وحشت دارم . . .

من که نمیخواستم بهار ، همیشه باشد

فقط میخواستم

گل سرخی که از دخترک سر چهار راه میخرم

تا آخر پاییز همان قدر قرمز بماند

فقط میخواستم دستانم به قدری جوان باشند

که حتی اگر پیر شدم

بوی روزهای خوب را لابلای روزهایم پخش کنند

همین

من . . . فعلا . . . میترسم . . .


 

 

♥ دوشنبه 20 آبان1392♥ 11:36 ♥ نهال ♥


ميل گم شدن در من پيدا شده است

ميل گم شدن در جايي بكر

در فكر‌هاي دور

خسته‌ام از حسِ خستگي

از اين‌كه اين‌جا نشسته‌ام

و مي‌گويم از اين‌جا

و حالي كه مرا خسته مي‌كند

خسته‌ام از خسته‌ام

فكر رها شدن مرا رها نمي‌كند

فكر رها شدن در رفتن

در اعماق يك سفر

مي‌خواهم با باران‌ها سفر كنم

از هرچه بگذرم

روي درياها چادر زنم

ميان شن شنا كنم

از هوا جدا شوم

به خلاء عشق بپيوندم

كه مرا مي‌آكند

كه مرا مي‌كَنَد

از زمين و هوا

و مي‌پراكند

آن‌جا كه هرچه رها شده‌ ست

تا آن‌جا و روزي كه باز

زيبايي‌اش

مرا پيدا كند

ميل گم شدن در من پيدا شده‌ است ...





♥ یکشنبه 24 شهریور1392♥ 18:8 ♥ نهال ♥

تن ها حراج ...

پرده ها پاره ...

خواسته ها شهوت آلود ...

نگاه ها پر از هوس ...

عشق در پول ...

عشق در صدای فنر تخت ها ...

عشق در ماشین ها ...

عشق در تعداد عمل ها ...

هه ...

چه تلخ ...

من عاشقم ، تو عاشقی ...

لیلی و مجنون هم عاشق بودند ...

الحق که جای لیلی و مجنون

در همان افسانه هاست ...

هی !لیلی !!!

همان جا بمان ...

این جا نسل مریم را به کثافت کشیدند ...

هی ! مجنون !!!

هرگز از افسانه هایت بیرون نیا ...

این جا خواهر و مادر ناموس هستند ...

ناموس دیگران ...

بدن ...

هوس ...

عشق بازی ...

اینجا "زن""مرد" که نه

دیگر وجود ندارد ...

اما نر و ماده ها هم این جا ...

نام نر و ماده را به گند کشیدند .


 

♥ چهارشنبه 16 مرداد1392♥ 10:16 ♥ نهال ♥


  قلبی دارم خسته از تپیدن

مــــی گــــویــنــد ســـــاده ام ...!

مـــی گـــویـــنـــد تــــو مــــرا با یــک نــگــاه ...

یـــک لبـــــخـنـــد ...

بــه بــازی میـــــگیــــری ...!

مــــــی گـــــوینــــد تـــرفنــدهـــایت ، شـــیطنـــت هــــایت ..

و دروغ هایـــت را نمــــی فهمــــم ...

مــــــی گویند ســــاده ام ...!

اما مــــــــن فـــــقــــــط ساکــــــــتم

همیـــــــــن !

درد فرآوان دارم

و آنــــها ایــــن را نمـــــــیفــــهمنــــد ...!!



 

♥ سه شنبه 1 مرداد1392♥ 21:23 ♥ نهال ♥


سیصد و اندی روز


گذشته است


بی آن که بگذرد


ورق می خورد تقویم


و تاریخی ثبت نمی شود


بی آن که بیندیشیم


عبور می کنیم


و چه احمقانه


روزهای سپری شده را


نام گذاری می کنیم !


شنبه


یکشنبه


دوشنبه ،...


جمعه اما ...


فرق می کند !!!


جمعه ها هم سپری می شوند


مثل روزهای دیگر


اما


تلخ تر ...


تنها تر ...


دلگیر تر ...


دیریست روزهای من


غلط نام گذاری شده اند


باید اینجور نوشت :


جمعه


یک جمعه


دو جمعه


سه جمعه


چهار جمعه


پنج جمعه


شش جمعه ....



♥ شنبه 22 تیر1392♥ 13:58 ♥ نهال ♥


شهر من اینجا نیست !

 

اینجا

 

آدم که نه !

 

آدمک هایش , همه ناجور


رنگ بی رنگی اند!

 

و جالب تر !

 

اینجا هر کسی

 

هفتاد رنگ بازی میکند

 

تا میزبان سیاهی دیگری باشد!

 

شهر من اینجا نیست!

 

اینجا

 

همه قار قار چهلمین کلاغ را

 

دوست می دارند !

 

و آبرو چون پنیری دزدیده خواهد شد !

 

شهر من اینجا نیست !

 

اینجا

 

سبدهاشان پر است از

 

تخم های تهمتی که غالبا “دو زرده” اند !

 

من به دنبال دیارم هستم.

 

شهر من اینجا نیست …



شهر من گم شده است ...

 


♥ سه شنبه 11 تیر1392♥ 16:50 ♥ نهال ♥



اومدم بنویسم خیلی شبیه

 

حیوونها هستی اما

 

وقتی یاد نجابت اسب افتادم ...

 

وقتی یاد وفاداری سگ

 

  و اون نگاه مهربونش افتادم ...

 

وقتی یاد نهنگ افتادم که

 

به جفتش تا آخر عمرش وفادار می مونه ...

 

وقتی یاد شیر افتادم که اگر

 

گرسنه نباشه شکار نمی کنه ...

 

وقتی یاد قو افتادم که

 

غرورش رو خیلی دوست داره ...

 

وقتی یاد مرغ عشق افتادم که

 

بدون جفتش میمیره ...

 

به خودم گفتم خیلی نامردیه

 

تو رو به حیوون تشبیه کنم ...

 

نامردیه مخاطب خاصم

 

نامردی ...

 


♥ سه شنبه 4 تیر1392♥ 12:59 ♥ نهال ♥

 

باید باشد  . . .

 

زندگی کردن که به همین راحتی ها نیست جان من !

 

باید باشد بهانه هایی که نبودشان نابودت کند ...

 

مثل :خنده های کسی,نگاه خاصی,صدایی. 


چشمهایی, تکه کلامهایی ...

 

اصلا آدم باید برای خودش نیمکت دو نفره ای داشته باشد ...


تا عصر به عصربه آن سربزند ...

 

شب که شد باید شب بخیرهایی را بشنود ...

 

باید باشند کوچه ها وخیابان و پیاده رو های که از 


قدمهایت خسته شده اند ...

 

فنجان های قهوه ای که فالشان عشق باشد ...

 

میزی در کافی شاپ باید شاهد خاطرات آدم باشد ...

 

باید باشند ریتم ها وموسیقی هایی که دگرگونت کنند ...

 

حتی بوی عطری خاص در زندگیت حس شود ...

 

دست خطی که دلت را بلرزاند ...

 

عکسی که اشکت را در آورد ...

 

باید باشد ...

 

باید باشد ...



♥ دوشنبه 20 خرداد1392♥ 19:49 ♥ نهال ♥

بیا تمامش کنیم ...


همه چیز را ...


که نه من سد راه تو باشم و نه تو مجبور شوی به ماندن .


نگران نباش .


قول می دهم کسی جای تو را نمی گیرد .


اما فراموشم کن .


بی خیال من ...


بی خیال همه خاطره های ریز و درشتی که جا گذاشتی ،


بی خیال دفترهایی که یکی بعد از دیگری


پر می شدند از نامه هایی که تو هرگز نخوندی ...


بی خیال دلی که شکست ،


بی خیال ...


بخند ...


تو که مقصر نبودی.


من این بازی را شروع کردم .


خودم هم تمامش می کنم ...


می دانی ؟


گاهی نرسیدن زیباترین پایان یک عاشقانه است .


بیا به هم نرسیم .



♥ چهارشنبه 8 خرداد1392♥ 21:2 ♥ نهال ♥


میان ابرها سیر می‌کنم

هر کدام را به شکلی می‌بینم

که دوست دارم . . .

می‌گردم و دلخواهم را پیدا می‌کنم ؛

میان آدم‌ها اما . . .

کاری از دست من ساخته نیست ؛

خودشان شکل عوض می‌کنند ؛

بـرای اتـفـاق هـایی که نـمی افـتـد

بـرای دستـی کـه نـگـرفـتم ؛

بـرای اشکـی کـه پـاک نـکـردم ،

بـرای بـوسـه ای کـه نـبــود ،

بـرای دوسـتـت دارمـی کـه مـرده بـه دنـیـا آمــد ،

بــرای مـن کـه وجـودم نـبـودن اسـت ....!


 


♥ چهارشنبه 1 خرداد1392♥ 11:30 ♥ نهال ♥


گيرم که باخته ام . . . .!!!

 

اما کسي جرات ندارد به من دست بزند

 

يا از صفحه بازي بيرونم بيندازد ،

 

شوخي نيست من شاه شطرنجم . . .

 

تخريب ميکنم آنچه را که نميتوانم باب ميلم بسازم . . .

 

آرزو طلب نميكنم، آرزو ميسازم . . .

 

لزومي ندارد من هماني باشم که تو فکر ميکني ،

 

من هماني ام که حتي فکرش را هم نميتواني بکني . . .

 

لبخند مي زنم و تو فکر ميکنی بازي را برده ای ،

 

هرگز نمي فهمی با هر کسي رقابت نمي کنم . . .

 

زانو نمي زنم،حتي اگر سقف آسمان ،کوتاهتر از قد من باشد ،

 

زانو نمي زنم،حتي اگر تمام مردم دنيا روي زانوهايشان راه بروند ،

 

من زانو نمي زنم . . .

 

درگير من نشو، همـدم نميشوم . . .

 

من مسئول حرفها و رفتارهايم هستم ،

 

اما مسئول برداشت تو از آنها نيستم . . .



♥ پنجشنبه 26 اردیبهشت1392♥ 22:54 ♥ نهال ♥

شبهايم در تنهايی گذشت


روزهايم نيز !


برای خوابهايم لالايی غم انگيز نبودنت را


می خوانم


و در روزهايم زمزمه نداشتنت را تكرار ميكنم


انگار سالهاست كه رفته ای !!!


انگار سالهاست نبوده ای !!!


انگار كه سالهاست حقيقت تلخ بودنم را انكار می كنی ...


بی خيال مرگ، وقتی كه هر روز بی تو


می ميرم ...


بی خيال قرار های نيامده ...


وقتی كه اين قرار نا آرام در من رسوب كرده است ...!


بی خيال خاطرات ...


بی خيال شبهای تب دار ...


بی خيال اين حال عاشقانه ...


بی خيال اين دل تنگ


بی خيال اين قلب متروک جا مانده از تو


و ...............


بی خيال من...


وقتی كه سالهاست تمام شده ام ...!

 

 

 

♥ چهارشنبه 18 اردیبهشت1392♥ 12:32 ♥ نهال ♥


قمـــار زندگی را به کسی باختم که


" تک " " دل " را با " خشـــت " برید


جریمه اش " یک عمر"" حســــرت" شد!


  باخت ِ زیبایی بود!


یاد گرفتم به "دل" ، "دل" نبندم!


یاد گرفتم از روی "دل" حکم نکنم!


"دل" را باید " بُــر" زد جایش "سنگ" ریخت "


که با "خشت" "تک بــُری" نکنند.




ادامـ ـه حرفـ ـامونــ
♥ سه شنبه 10 اردیبهشت1392♥ 20:12 ♥ نهال ♥

  بغضم ترک ترک شده مثل چشمای توی قاب



یه اسم فقط مونده ازت, صفحه ی اول کتاب



گل های خشک پرپر و بوی قدیمی تنت


 

یه خط کهنه روی کارت, مبارکه اومدنت

 


یه چار دیواری سوت وکور ,یه خونه ی غرق سکوت


 

امشب تولد منه شمع های رفتن تو فوت


 

این قلب مردنی من باخته همش توی غمت


 

امشب تولد منه تو سالگرد رفتنت


 

نمیدونم چند سالمه ولی غمت چند ساله شد


 

پیر شده تو نبودنت یه قلب زخمی و کبود


 

چند سال آزگاره که دارم بی تو سر میکنم


 

دست میکشم روی کتاب غصه هامو تر میکنم


 

با این چند شمع نیمه جون فوت میکنم رفتن تو


 

امشب میام به زندگی یا که منو میکشی تو


 

تموم شده امشب بازم غمت داره نو میشه


 

یه سال مونده روبرو نزار غمت صد ساله شه


 

یه سال مونده روبرو یه خونه ی غرق سکوت


 

غمت دیگه بزرگ شده شمع های رفتن تو فوت


 

یه چاردیواری سوت وکور یه خونه ی غرق سکوت


 

امشب تولد منه شمع های رفتن تو فوت ...








♥ سه شنبه 3 اردیبهشت1392♥ 0:14 ♥ نهال ♥


راستی خدا ...


دلم هوای دیروز را کرده ...


هوای روزهای کودکی را ...


دلم میخواهد مثل دیروز قاصدکی بردارم


آرزوهایم را به دستش بسپارم تا برای تو بیاورد ...


دلم میخواهد دفتر مشقم را باز کنم و


دوباره تمرین کنم الفبای زندگی را ...


میخواهم خط خطی کنم تمام آن روزهایی که دل شکستم


و دلم را شکستند ...


دلم میخواهد این بار اگر معلم گفت در دفتر نقاشی تان


هر چه میخواهید بکشید


این بار تنها و تنها نردبانی بکشم به سوی تو ...


دلم میخواهد این بار اگر گلی را دیدم


آن را نچینم ...


دلم میخواهد …


می شود باز هم کودک شد؟؟


راستی خدا !!!


دلم فردا هوای امروز را می کند ...





 

♥ جمعه 23 فروردین1392♥ 12:31 ♥ نهال ♥

 

مرد اگر بودم ...

 

نبودنــت را غروب های زمستان

 

در قهوه خانه ی دوری سیگار می کشیدم .

 

نبودنــت دود می شد

 

و می نشست روی بخار شیشه های قهوه خانه ....

 

بعد تکیه می دادم به صندلی

 

چشمهایم را می بستم

 

و انگشتانم را دور استکان کمر باریک چای داغ حلقه می کردم

 

تا بیشتر از یادم بروی .

 

نامرد اگر بودم ....

 

نبودنـــت را تا حالا باید

 

فراموش کرده باشم .

 

مرد نیستم اما  ...


نامرد هم نیستم !

 

زنم ...

 

و نبودنـت پیراهنم شده است . . .



♥ شنبه 17 فروردین1392♥ 11:5 ♥ نهال ♥

این روز ها دلم میخواهد به همه بی دلیل لبخند بزنم ....


تنهایی به سینما بروم و تمام فیلم را بخوابم 


روی برگ های خشک پاییزی بپرم و با صدای بلند بخندم .....


خودم را به یک کافی شاپ دعوت کنم


برای خودم قهوه سفارش بدهم


و بعد هم از تلخی آن را نخورم .......


در یک پیاده روی طولانی قدم بزنم


و سنگفرش هایش را بشمارم


بدون فکر کردن به هیچ چیزی


و فقط سکوت کنم و سکوت .......


خسته شده ام از حرف زدن .


چه سود وقتی یک کلمه میگویم صد ها کلمه


در رد گفته هایم روبرویم فریاد میکشند؟؟


دلم میخواهد برای خودم باشم ......


میخواهم از این به بعد هر کس هر چیز گفت


در جوابش با لبخند بگویم:


همین طور است که تو میگویی ...


و بعد هم بی تفاوت رد شوم و فراموش کنم آنچه را که گفته .


خسته شدم از این همه تنش .....


از این همه مخالفت با حرفهایم ......


از این همه مقاومت بی فایده در برابر


خواسته های نامعقول دیگران .......


از این به بعد این منم که همیشه کوتاه می آیم


تا اطلاع ثانوی هر دفعه نوبت من است ........


 


ادامـ ـه حرفـ ـامونــ
♥ یکشنبه 27 اسفند1391♥ 14:42 ♥ نهال ♥

مرا صرف کن


صرف کن مرا...


تا ببینی چند بخش شده ام !


تا ببینی


چگونه واج هایم ،


چگونه واژه هایم ،


مانده اند هاج و واج !


صرف کن مرا ...


تا بدانی


بر روی آمالم ،


بر انتظاراتم ،


چه مــــدی کشیده شده است !


صرف کن مرا ...


تا بخوانی...


بر زخم هایم ،


بر درد هایم ،


مُهر تشدید است !


صرف کن مرا ...


تا بفهمی


بر روی تمام بغض هایم ،


همه ی فریادهایم  ،


ساکن است .


آری ؛


مرا صرف کن ...


صرف کن و مپرس


که چرا امتداد خاطراتت


نقطه چین است...؟!


 

♥ پنجشنبه 17 اسفند1391♥ 10:59 ♥ نهال ♥

اگر تو نبودی ...


اگر اصلا نبودی ...


من حتما خودم را زندگی می کردم ...


چشم هایم را می بردم خیابان گردی ...


آرزوهایم را می بردم خرید ...


به کافه های زیادی سر می زدم ...


با آدم های جورواجوری قرار می گذاشتم


و هی خیال هایم ...


چشم هایم ...


انگشتهایم ...


آواره ی این کلمات لعنتی نمی شد .


اگر تو نبودی ...


هر شب یک ساعت مشخص می خوابیدم .


هر صبح میرفتم سرکار...


و گاهی شاید راهپیمایی می کردم ضد استعمار ...


آن وقت آسمان


فقط یک آسمان بود ...


باران فقط باران ...


و هر درخت فقط یک درخت ...


و به من چه مربوط


مرغ های مهاجر وقتی رفتند, بر می گردند یا نه؟


اگر تو نبودی مدت ها ...


سهم سایه ها را کنار می زدم ...


و میدانستم یک وقتی سرم را راحت خیلی راحت


می گذارم زمین ...


و بی "هراس"شاید وقتی دیگر


سرد می شوم ...


اگر نبودی ...


زندگی فقط یک کلمه بود ...


و من در خلوت های بی خودی ...


این همه


نمی مردم ...

 

♥ سه شنبه 8 اسفند1391♥ 12:16 ♥ نهال ♥

خوش به حالت فاحشه.....


از همان اول ميداني از تو چه ميخواهند...


خوش به حالت که کسي تو را با حرف هاي عاشقانه


خام نميکند...


خوش به حالت که از همان اول ميداني آدم هاي کنارت


موقتي هستند و با


طلوع خورشيدي ترکت ميکنند...


 خوش به حالت که هيچ وقت انتظارشان را نميکشي


 و ميداني شايد براي شب ديگرشان ,فاحشه ي ديگري را


در آغوش داشته باشند....


من فاحشه نبودم هيچ کدوم از اين ها را هم نميدانستم


شايد براي همين است که حالا معشوق


من هم در



آغوش
تو ميخوابد!...


♥ سه شنبه 1 اسفند1391♥ 10:41 ♥ نهال ♥

کـــو ر بــاش بانـــو ...

نـگاه کـه مـی کنـی، مـی گوینــد: نـخ داد!

عـبوس بــاش بانــــو ...

لبــخند کـه مـیزنـی، مـی گـوینــد: پـا داد!

لال بــاش بانــــو ...

حـرف کـه مـی زنـی، مـی گوینــد: جـلوه فـروخـت!

شـاید دسـت از سـرمان بردارنـد ...

شـــــاید !!!



بانو ...

زیادی خوب که باشی

برایشان عادی میشوی

تکراری میشوی!

تاریخ انقضایت زود سر خواهد آمد ...

مهرت

وفایت

نجابتت

خوبی ات

وظیفه خواهد شد ...


 

♥ یکشنبه 22 بهمن1391♥ 10:54 ♥ نهال ♥

كجاى دنیام...؟؟؟

كجاى دنیا ایستاده ام؛

كه دیگر نه آفتاب گرمم میكند

و نه مهتاب سرد...

كجاى دنیا نشسته ام؛

كه دیگر نه دیوان شاملو آرامم میكند

و نه لیوان مقعر...

نمیدانم كجا هستم

هر كجاى دنیا هستم گویى یك نفر...

دار و ندارم را با خود به یغما برده است!

دیگر کمتر اشـــک می ریزم ...

دارم بُزرگ میــشوم یا سنـــــگ ...؟!

نمی دانم ..!



می خندم!...

دیگر تب هم ندارم...

داغ هم نیستم...

دیگر به یاد تو هم نیستم.

سرد شده ام.

سرد سرد...

نمی دانم

شاید...

شاید دق کرده ام!!!

کسی چه می داند...


♥ دوشنبه 16 بهمن1391♥ 11:31 ♥ نهال ♥

بـوی گنـدِ خیـانت تمـامِ شـهر را گـرفتـه

 

مـردهـایِ چشـم چـران ، 

 

زن هـایِ خـائـن ،

 

 دخترهای شهــو تی و پسرهای شهـو تی تر

 

پـس چـه شـد ؟

 

چیـدنِ یــک سیـب و اینـهمـه تقـاص ؟

 

بیچـاره آدم .. بیچـاره آدمیتــــــ .


 

هی تــــــ ـــــــو...

 

دلـــ ـت کـــه پیش من باشد و تنـــــت در آغـــوش دیگری ...

 

هـــزار خطبــ ـه عقد هم کـــه بخوانند باز هــــم این

 

فاحشگیــــــــو هرزگیــست...



هرچه ها میکنم گرم نمیشود خاطرم


بوی تعفن  خیانت از دهانم میآید


هــــــــــا….


خاطر من و خیال تو  و  خیل  خیانت


♥ یکشنبه 8 بهمن1391♥ 7:16 ♥ نهال ♥

گرگها همیشه زوزه نمیکشند...
گاهی هم می گویند:
دوستت دارم...
و زودتر از آنکه بفهمی بره ای ، میدرند خاطراتت را...
و تو میمانی با تنی که بوی گرگ گرفته...


 تنها گرگها نیستند که لباس میش می پوشند

گاهی پرستوها هم لباس مرغ عشق برتن می کنند...

عاشق که شدی کوچ  میکنند!




از چوپانی پرسیدند: دنیا را توصیف کن

گفت:

وقتی پشم گوسفندان را چیدم

تنها چیری که دیدم ، یـــــک گله گــــــرگ بود...




تازگی ها

آدمها، آدم می درند

و گرگ های بیچاره بیکار شده اند ...


♥ یکشنبه 1 بهمن1391♥ 16:11 ♥ نهال ♥

من زنم

بی هیچ آلایشی… بی هیچ آرایشی

او خواست که من زن باشم… 

که بدوش بکشم بار تو را که مردی 

و برویت نیاورم که از تو قویترم

من زنم

من ناقص العقلم… 

با همین عقل ناقصم 

از چه ورطه هایی که نجاتت نداده ام 

و تو عقلت کاملتر از من بود!!!

من زنم... 

یاد گرفته ام عاشقت بمانم 

و همیشه متهم به هرزگی شوم... 

حال آنکه تو بی آنکه عاشقم باشی 

تظاهر کردی با من خواهی ماند!

من زنم...

کوه را حرکت میدهم 

بدون اینکه کلمه ای از خستگی و دلسردی به زبان آرم 

و تو همواره ناراضی و پرصدا سنگریزه ها را جابجا میکنی 

چرا که تو نیرومند تری!!!

من زنم...

وقت تولد نوزاد ... 

تلخی بیداری شبها بر بالین فرزندمان... 

سکوت و صبر در زمان خشم تو مال من، 

لذتهای شبانه... 

خوابهای شیرین و افتخار مردانگی مال تو

عادلانه است نه؟؟؟

من زنم...

آری من زنم...

او خواست که من زن باشم ... 

همچنان به تو اعتماد خواهم کرد...

عشق خواهم ورزید... 

به مردانگی ات خواهم بالید ... 

با تمام وجود از تو دفاع خواهم کرد... 

پشتیبانت خواهم بود... 

و تو مرد بمان

این راز را که من مرد ترم به هیچ کس نخواهم گفت

!!!

زن قداست دارد...

براي با او بودن بايد مرد بود!

 نه نر...!!!


♥ یکشنبه 24 دی1391♥ 9:48 ♥ نهال ♥

 

یادت هست مادر؟اسم قاشق را گذاشتی قطار,هواپیما,کشتی...

تا یک لقمه بیشتر بخورم.

یادت هست مادر؟شدی خلبان,ملوان,لوکومتیوران...

میگفتی بخور تا بزرگ بشی,آقا بشی,خانم طلا بشی...

و من عادت کردم هرچیزی را بدون این که دوست داشته باشم قورت بدهم...

حتی بغض های نترکیده ام را...

 

 

کاش میدانستم چه کسی این سرنوشت را برایم بافت !

آن وقت به او میگفتم:

یقه را آنقدر تنگ بافته ای که بغض هایم را نمی توانم فرو دهم... .

 

 

تنها نشسته‌ ای ،

چای می‌ نوشی و بغض می کنی . . .
هیچ‌ کس تو را به یاد نمی‌ آورد !
این همه آدم روی کهکشان به این بزرگی و تو . . .
حتی آرزوی یکی نبودی..!!

 

 

َبرایم از بــــازار َیکــــ بغض خوبــــ بخــــر



نــه مثــــل اینــــ هـــا که دارم ...



نه مثـــ ـل این ها که هــ ـر روز می شکننـــد.َ


 

♥ جمعه 15 دی1391♥ 0:18 ♥ نهال ♥


آهـــــــــــــــــــــای ســـــــــــــرنوشــــــــــت

اسکار حق توست سال هاست مــــــــرا

فیلـــــــــــــــــم کرده ای!!


 

 

خدایا مرا که آفریدی گارانتی هم داشتم ؟

دلم از کار افتاده...



برای قرصهایم لالایی می خوانم

تا به خواب روند و فراموش نکنند که،
خواب آورند نه یاد آور..!!!



اینجا زمین است ، زمین گرد است!

تویی که مرا دور زدی..

 فردا به خودم خواهی رسید!!!
حال و روزت دیدنیست.


 

حق با کشیش ها بود گالیله!

 زمین آنقدرها هم گرد نیست...

هر کس میرود دیگر باز نمیگردد...


 

 

♥ جمعه 8 دی1391♥ 12:47 ♥ نهال ♥

روزی می رسـد بی تفاوتی هایت را

با جـای خالی ام حس كنـی

و شاید در دلت بـا بغض بگـویی

كــاش اینجــا بــود

آن وقت است که می فهمی

به خــاطـــــــرِ غرورت چقدر زود دیر شد.



از سرم که بیفتی,دست و پای غرورت خواهد شکست!

آن روز درد شکستن را خواهی فهمید....

روزی  که از چشمت افتادم را به یاد آر.




گاهی دلم می خواهد وحشــیانه

غرورت را پاره کنم!

قلب تو را در مشتم بگیرم و بفـشارم

تا حال مرا لحظه ایی بفهمی…!



لعنتی ســـلام مــــرا بــــــه غـــرورت برســــــان

و بـــه او بگــــو

بـهـــای قــــــامــت بــلنــــدش تــنــهــایـیـســـــت…!!




♥ شنبه 2 دی1391♥ 18:39 ♥ نهال ♥



طراح : صـ♥ـدفــ